الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
79
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
يكى از فضلاى عرب ، زيادى اسم را جايز ندانسته و گفته است : اگر زيادى اسم در كلام روا مىبود ، بايست ضربت و اكلت اسم الطعام نيز جايز باشد . پس حق اينكه « السلام » اسمى است از اسمهاى الهى و غرض آن بوده كه خلايق را به ذكر حق تعالى ترغيب كند . شيخ بهايى گويد : گويا گفته « عليكما بسم اللّه » و يا غرض اين بوده كه اسم حق شما را حافظ باد ، چنانچه از مشاهدهء اشياى عجيب اعاذه از اسائت آن گيرند و گويند : « اسم اللّه عليه » . 124 - شهادت كبكها صاحب « حيوة الحيوان » هنگام ذكر نام كبك ، نقل مىكند كه يكى از سران كرد ، بر سر خوان يكى از ملوك مهمان شد ، دو قطعه كبك بريان شده را ديد و از مشاهدهء آنها خنديد . حضّار مجلس از خندهء بىجاى او سؤال نمودند . گفت : در ايّام شباب ، به رهزنى اشتغال داشتم . در حالتى كه چابكسوار حرص و آز ، سمند جهدم را به ربودن طوق قمرى و تاج تارك هدهد ، در تك و تاز مىداشت ، به تاجرى رسيدم . شاهباز بلندپرواز طمع ، چنگ و چنگال را به هواى طعمهء مال و منال او تيز كرده ، آنچه از نقد و جنس همراه داشت ، از او گرفتم و همّت بر قتل او گماشته تا به مكان آخرتش ، راهنمايى كنم . چندين عجز و لابه نمود ، سودى نبخشيد . پيش از حلول اجل به جانب كوهى كه دو كبك در آن مىخراميدند ، نگاه كرد و گفت : اى كبكها شاهد باشيد اين قطاع الطّريق ، بىجرم و جنايت مرا به قتل مىرساند . حال كه كبكها را ديدم ، يادم از كشتهء خويش آمده ، به حماقت تاجر خنديدم . ملوك را از اين واقعه ، آتش قهر و غضب مشتعل و خرمن صبر و سكون از ياد رفته ، همان دم به شهادت كبكها ، به تيغ آبگون ، برات عمر او را در صفحهء خاك شستشو دادند . 125 - در كثرت و وحدت إنّ الوجود و إن تعدد ظاهرا * و حياتكم ما فيه الا أنتم أنتم حقيقة كل موجود بدا * و وجود هذي الكائنات توهم في باطني من حبكم ما لو بدا * أفتى بسفك دمي الذي لا يعلم نعمتموني بالعذاب و جندا * صب بأنواع العذاب لينعم ( ناشناس ) * * *